محمد بن حسين البيهقي

434

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ترا مطيع و فرمانبردار باشند و كارها بر نظام رود ، و اميدوارم كه ايزد ، عزّ ذكره ، همه عراق بر دست شما گشاده كند . » و تاش و ديگران گفتند : « بندگان فرمان‌بردارند » و پياده شدند و زمين بوسه دادند . امير گفت : بسم اللّه 1 ، به شادى و مباركى خراميد 2 ، برنشستند و برفتند بر جانب بست . و بيايد در تاريخ پس ازين بابى سخت مشبع 3 آنچه رفت در سالارى تاش و كدخدايى دو عميد 4 بوسهل حمدوى 5 و طاهر كرجى كه در آن بسيار سخن است تا دانسته آيد . [ مشاوره در باب حركت امير به هندوستان ] و امير بازگشت و به كوشك دولت بازآمد و به شراب بنشست و دو روز در آن بود . و روز سيم بار داد و گفت : « كارها آنچه مانده است ، ببايد ساخت كه سوى كابل خواهيم رفت تا آنجا بر جانبى كه رأى واجب كند حركت كرده آيد » و حاجب بزرگ بلگاتگين را گفت : فرموده بوديم تا پيلان را برانند و بكابل آرند تا عرض كرده آيد 6 ، كدام وقت رسند ؟ بلگاتگين گفت : چند روز است تا سواران رفته‌اند و درين هفته جملهء پيلان را بكابل آورده باشند . گفت : نيك آمد . و بار بگسست ، خواجهء بزرگ را بازگرفت 7 با عارض و بونصر مشكان و حاجبان بلگاتگين و بگتغدى ، و خالى كردند ؛ امير گفت : بر كدام جانب رويم ؟ خواجه گفت : خداوند را رأى چيست و چه انديشيده است ؟ گفت : بر دلم مىگردد 8 شكر اين چندين نعمت را كه تازه گشت بىرنجى كه رسيد و يا فتنه‌يى كه بپاىشد ، غزوى كنيم بر جانب هندوستان دوردست‌تر تا سنّت پدران تازه كرده باشيم و مردى 9 حاصل كرده و شكرى گزارده و نيز حشمتى 10 بزرگ افتد در هندوستان و بدانند كه اگر پدر ما گذشته شد ، ايشان را نخواهيم گذاشت كه خواب بينند و خوش و تن‌آسان باشند . خواجه گفت : خداوند اين سخت نيكو ديده است و جز اين نشايد و صواب آن باشد كه رأى عالى بيند . امّا جاى مسئلتى است ، و چون سخن در مشورت افكنده آمد ، بنده آنچه داند بگويد و خداوند نيكو بشنود و اين بندگان كه حاضرند نيز بشنوند تا صواب است يا نه ، آنگاه آنچه خوش‌تر آيد ، مىبايد كرد . خداوند سالارى با نام و ساخته بهندوستان فرستاد ، و آنجا لشكرى است ساخته و مردم ماوراءالنّهر نيز آمدن